آرزوهایتان را زندگی کنید

انسان‌هایی که در این جهان زندگی می‌کنند و تا جایی که می‌توانند زحمت می‌کشند، برای تحقق خواسته‌ها و آرزوهای گوناگونشان فعال و در جنب و جوش هستند. شاید بزرگترین آرزوی هر شخصی این باشد که به همه آرزوهایش برسد.
اگر بخواهید که رویاهایتان را واقعیت بخشید و به آرزوهایتان برسید، می‌توانید، ولی شرط‌هایی مهم و تعیین‌کننده دارد. مهمترین کار، شناسایی این آرزوست. خیلی اوقات، افراد خواست‌های چندی دارند که از صمیم قلب در آرزوی دست‌یابی به این اهدافند، ولی آن را درست نمی‌شناسند و از چند و چون و ماهیت این آرزو، آگاهی کافی ندارند. چه بسا که دسترسی به این هدف و برآورده شدن این خواسته،‌ هیچ تاثیر مثبتی در زندگیشان نگذارد.
همه خواسته‌ها و آرزوهایتان را به خاطر بیاورید، ولی در این‌جا به کاغذ و قلم نیازی نیست. فقط بنشینید، چشم‌هایتان را ببندید و خودتان را در همان شرایط دلخواهی که در آرزویش هستید، «ببینید». خوب دقت کنید. منظورم این نیست که تصور کنید و خیال کنید که به آرزوهایتان رسیده‌اید. نه، در این‌جا باید رویایتان را زندگی کنید.
خودتان را ببیند که در همان موقعیت دلخواه زندگی می‌کنید و همیشه در آرزویش هستید، با افرادی که دوست دارید و با آن میزان ثروت، تحصیلات و یا هر معیاری که تکمیل آن، خواسته و آرزوی بزرگ شماست. همه این رویا را در ذهنتان زندگی کنید.
رسم این رویای زنده و زندگی کردنی، مفید و لازمست، ولی یک عرصه مبهم و تار، کمکی نخواهد کرد. اگر دیدید که با زندگی در این دنیای دلخواه باز هم نتوانسته‌اید زوایای کوچکش را پیدا کنید، معلوم می‌شود که راجع به این خواسته‌ها و موقعیت ایده‌آل، اطلاعات درستی ندارید.
این نارسایی اطلاعات، از دو جهت ممکن است به زندگی شما آسیب بزند. وقتی که در همان نگاه اول زندگی پیش رویتان را جذاب و شگفت‌انگیز ببینید و اطلاعات و دانسته‌های کافی هم در اختیارتان نباشد،‌ با خوشحالی در راه کسب چیزهایی قدم خواهید گذارد که از مضرات و آسیب‌های احتمالیش آگاه نیستید و این به شناخت ناکافی فرد از خودش برمی‌گردد و جستن همان نقاط قوت و ضعف که همیشه از آن‌ها، صحبت می‌شوند. برعکس قضیه هم اینست که شما در نگاه اول، رویای محبوب خود را دشوار و دردسر می‌یابید و با کمی‌مکث، تصمیم می‌گیرید از دست‌یابی و دنبال کردن آن منصرف شوید. این می‌تواند به معنای از دست رفتن یک فرصت خوب برای پیشرفت در زندگی شما باشد. نشناختن نقاط قوتی که می‌توانند از عهده حل این دشواریها برآیند، می‌تواند یک گزینه خوب در زندگی را از دستتان بگیرد.
وقتی که توانستید تابلویی روشن، شفاف و تا جای ممکن چند وجهی از رویایتان خلق کنید، می‌توانید راجع به شروع راه یا صرف نظر کردن از این آرزو، تصمیم درستی بگیرید. ولی اگر شروع کردید، خاطرتان باشد که همواره تمامی ‌توانایی‌ها و ناتوانایی‌هایتان را پیش چشم داشته و در توصیف یکی اغراق و بزرگ‌نمایی نکنید. این تصویر زنده و پویایی که از رویایتان ایجاد نموده‌اید را همیشه پیش چشم حفظ کنید.
پی گرفتن این راه و نیل به یک موقعیت دلخواه، ‌گام به گام و مرحله به مرحله جلو خواهید رفت و اگر بخواهید به ناگهان پرشی بلند انجام دهید، با توقفی طولانی روبه‌رو خواهید شد. صبور باشید و با نگاهی رو به هدف تلاش کنید.
یکی دیگر از فاکتورهای کلیدی و تعیین‌کننده موفقیت شما،‌عشق و علاقه‌ایست که به آرزویتان دارید.
با مردمان منفی‌باف و ناامیدی که از رکورد و سستی و رخوت دم می‌زنند، معاشرت نکنید. گاه، این اشخاص با حرف‌های دلسردکننده، سعی در توقف ماشین پویای دیگران دارند. این آرزو، آرزوی شماست و شمایید که بیش از هر کس دیگری برای تحقق آن زحمت می‌کشید و بیش از هر کس دیگری از تحقق آن لذت خواهید برد.
اشتباه کردن به هیچ وجه حادثه فاجعه‌آمیزی نیست. وقتی اشتباه کردید، تنها چیزی که شما را به رویایتان نزدیکتر می‌کند، برخاستنی حساب شده و با تدبیرست. با این تفاسیر، شما هم دست به کار شوید. گوشه‌های ذهن و روحتان را جستجو کنید، آرزوهایی از یاد رفته را خواهید یافت که منتظر شمایند.

با انرژی باشید

روشنائی جان، علاوه بر حفظ تندرستی مستلزم برخورداری از انرژی بسیار است. سطح انرژی پائین می‌تواند به مشکلاتی نظیر ناکامی و کلافگی و ملال و رخوت و بیحالی و افسردگی و احساس بیهودگی بینجامد. هر یک از این مشکلات به‌تنهائی کافی است تا مانع پیشرفت معنوی شود.
بکوشید اوضاع و شرایط یا افرادی را که انرژی وجودتان را می‌مکند بشناسید و کنار بگذارید. به مآخذ سر و صدا ـ مثلاً رادیو و تلویزیون و پخش صوت و ویدئو و ترافیک و گردهمائی‌های پرازدحام ـ بنگرید. این صداها و سایر صداهائی را که مخل سکوت و آرامش است از زندگی‌تان حذف کنید، تا ببینید چگونه سطح انرژی‌تان ناگهان بالا می‌رود.
آیا احساس می‌کنید وقتی بعضی از افراد شما را ترک می‌کنند، احساس بیقراری و عدم تعادل می‌کنید؟ شاید در ظاهر، شخصی که با او وقت می‌گذرانید کاملاً خوشایند به‌نظر برسد. ولی وقتی می‌رود به‌نحوی احساس فرسودگی می‌کنید. طوری‌که انگار نیروی وجودتان را نیز همراه خود برده است. تا حد امکان، از این‌گونه افراد بپرهیزید.
اگر به خود اجازه بدهید که بیش از اندازه خسته و فرسوده یا گرسنه بشوید یا زیاد در معرض نور آفتاب یا باد قرار بگیرید، انرژی وجودتان از بین می‌رود. همچنین از این در و آن در گفتن و گپ زدن‌های غیرضروری و مشاجرات و ستیزه‌های شخصی و این به اصطلاح گزارش‌های خبری، جملگی از مکنده‌های انرژی به‌شمار می‌روند.
گاه می‌بینید بدون هیچ دلیل خاص، کاملاً انرژی خود را از دست داده‌اید. در چنین مواقعی توجه کنید که به چه کار یا چه گفتار یا چه اندیشه‌ئی سرگرم بوده‌اید، یا چه خورده و چه آشامیده‌اید؛ تا بتوانید تا حد امکان نه تنها آن‌چه را که به‌طور نامحسوس نیز نیروی وجودتان را می‌مکد، از زندگی‌تان حذف کنید.

بزرگترین نکته

صداقت داشتن و روراست بودن در زندگی خیلی مؤثر است.
هر کس اگر بتواند در طول زندگی اش با اطرافیان خود رابطه ای براساس صداقت و یکرنگی ایجاد کند آن وقت است که می تواند زندگی خوبی را برای خود رقم زند. یکرنگی بیانگر آغازی زیبا و سرشار از انرژی است.
باید بدانیم که اگر نتوانیم این احساس را در خود به وجود آوریم اولین کسی که در زندگی ضربه خواهد خورد خودمان خواهیم بود، زیرا همواره در میان نگرانی ها دست و پا خواهیم زد و باور نخواهیم کرد که در آسایش می توان زیست.برای ایجاد لحظاتی در آرامش از همان آغاز زندگی مشترک و یا دوستی به دیگران دروغ نگفته و پنهانکاری نکنید و با آنها با راستی و درستی رفتار کرده و روش خوبی را در پیش بگیرید.
تنها در این صورت است که در آینده نه تنها در مورد ارتباط خودتان با همسرتان نگرانی نخواهید داشت، بلکه نگران تربیت فرزندانتان نیز نخواهید بود زیرا آنها بزرگترین نکته را در زندگی شاهد بوده و از شما فرا گرفته اند.

اندیشه‌های منفی، سد راهی در مقابل موفقیت

▪ اظهارات منفی خود را تبدیل به گفته‌های مثبت کنید
چنان‌چه سختی منفی بر زبان جاری می‌کنید یا منفی فکر می‌نمائید، پیش از آن‌که دچار ذهنیت منفی شوید، بلافاصله کوشش کنید جای اندیشه‌ی منفی را با یک فکر مثبت و سودمند عوض نمائید. به‌جای این‌که بگوئید:”من سخنران خوبی نیستم.“ بگوئید: ”من سخنران خوبی هستم.“ به‌جای گفتن: ”من مریضم.“ بگوئید: ”حالم خوبه.“ تا آن‌جا که ممکن است یاد بگیرید که مثبت بیندیشید تا از این راه، نظرهای مثبت و عبارت‌های آرام‌بخش در ذهن‌تان ریشه بدواند. هنگامی‌که تصمیم می‌گیرید تغییری مثبت ایجاد کنید، تشویق و تقویت می‌شوید در این امر تلاش نمائید.
▪ رفتارهای منفی را از ذهنتان دور کنید
اگر احساس‌های منفی را هم چنان در خود نگه دارید و در محیط‌ منفی باقی بمانید و با موقعیت‌های دردسر آفرین مبارزه نکنید، زندگی‌تان از شرایطی که وجود دارد، بهتر نمی‌شود. حتی ممکن است دنیائی را در کف دست خود داشته و با این حال از خودتان بگریزید. سعی کنید رفتارهای منفی عادت شده‌ی خود را شناسائی نمائید و جای واکنش‌های منفی را با عکس‌العمل‌های مثبت تغییر دهید.
تا آن‌جا که ممکن است سعی کنید اندیشه و رفتارهای منفی را در کارها، گفت و گوها و تصمیم‌گیری‌های خود از ذهن دور نمائید و در عوض با افکار سازنده و مثبت و توکل به خدای بزرگ و اصول اخلاقی، به سعادت‌مندی خود و دیگران بیندیشید و اقدام کنید. به‌جای آن‌که پیوسته به بخش‌های منفی هر مسأله‌ای نگاه کنیم، می‌توانیم به‌تدریج به نقاط مثبتی که ممکن است داشته باشد، نظری بیندازیم.
▪ از منفی‌بافی و منفی‌گرائی دست بردارید
منفی‌بافی، موفقیت را از بین می‌برد. منفی‌بافی عامل نابودی شادی، ارتباط با دیگران و دست‌یابی به موفقیت است. عادت کنید آن‌‌گونه که می‌خواهید باشید و مناسب شما است، بیندیشید. سعی کنید فرصت‌ها و موقعیت‌هائی را به‌یاد آورید که برای تأیید و به رسمیت شناختن آنها تلاش کرده‌اید که همان ”من“ مورد نظرتان است و این موضوع را همواره سرلوحه‌ی زندگی خود قرار دهید. هرگز اجازه ندهید افکار منفی یا منفی‌بافی‌ها، افق دیدتان را تنگ کند.
منفی‌گرایی و منفی‌بافی را از خود دور سازید و همیشه مثبت و با اندیشه‌ی نیکو به مسائل بنگرید، حتی در سخت‌ترین موقعیت‌های زندگی، زیرا اندیشه‌ی مثبت داشتن به شما یاری می‌کند تا با آرامش بیشتری برای زندگی خود بیندیشید.
▪ قربانی افکار منفی نشوید
همه‌ی ما در مواقعی با اندیشه‌های منفی و آشفته روبه‌رو بوده‌ایم. به یاد داشته باشید که همواره بایستی فکر خود را تحت سلطه‌ی خویش داشته باشید. کوشش کنید انرژی خود را برای اندیشه‌ها و کارهای سازنده و مؤثرتر ذخیره نمائید. هرگز نباید اجازه دهید که اندیشه‌های منفی به حال خود رها شوند و سلامتی و خوشبختی‌تان را به خطر بیندازد. هنگامی که به خود اجازه می‌دهیم که افکار منفی مغز ما را اشغال کند، در اصل خود را می‌کوبیم. فراموش نکنیم که با این کار اعتماد به نفس در ما کاهش می‌یابد و در نتیجه، مقاومت ما در برابر فشارهای روحی و عصبی کم می‌شود. به‌طور کلی تا زمانی که اسیر و دربند افکار منفی خود باشیم، هرگز شادابی و نشاط واقعی نمی‌تواند به درون‌مان نفوذ کند.
سعی کنید که در چرخه‌ی اندیشه‌های منفی خود، گیر نکنید، به‌ویژه اگر روحیه‌ی منفی دارید و می‌خواهید روحیه‌تان از آن‌چه هست بدتر نشود. چنان‌چه بر حنبه‌های منفی و آن‌چه هست بدتر نشود. چنان‌چه بر جنبه‌های منفی و آن‌چه که در زندگی‌تان کارآئی ندارد، غلبه کنید، در می‌یابید که به چه بهانه‌هائی متوسل نشوید و نیز چرا کارهائی را که در رؤیای انجام دادن‌شان بودید، به انجام نمی‌رسانید. چرا که با افرادی به سر می‌برید که حمایت‌تان نمی‌کنند و دوست‌تان ندارند. تصمیم گرفتن در مورد این که می‌خواهید انرژی‌تان را در چه جهتی صرف کنید، (مثبت یا منفی) موضوع ساده‌ای است.

ترجمه و تدوین: وحید عرفانی
نویسنده و پژوهشگر
منابع:
"Stress Free living" , "Dr.Travor Powell"
"Stress survival guide","jit Gill", "Harpercollins"
چگونه انسان بهتری باشیم - ویرجینیا بایار - ناهید فخرائی
۶۰ روش کاربردی برای اتکا به خود - لیندا فیلد - دکتر فهیمه حبیبی کوهرودی
۶۰ روش کاربردی برای موفقیت زنان - لیندا فیلد - دکتر فهیمه حبیبی کوهرودی
مثبت‌اندیشی راهی به سوی موفقیت - ماهنامه‌ی شادکامی و موفقیت شماره‌ی ۵- ترجمه و تدوین ”وحید عرفانی

آن هنر بی زحمت

▪ درباره ایدئولوژی «پشتكار»
احتمالا اكنون دیگر همه مان خوب می دانیم كه ضرب المثل «بی رنج گنج میسر نمی شود» چندان هم صادقانه و عاری از ساده لوحی نیست، زیرا می دانیم كه اغلب حتی در صورت تحمل رنج فراوان نیز برای فرد هیچ گنجی میسر نخواهد شد البته مگر این كه این رنج را طبق معمول همان رنج دیدگان همیشگی متحمل شوند تا گنج به فاتحان برسد. آدم احساس می كند اكثر ضرب المثل هایی كه این همه رواج دارند و در كتاب های درسی و مسابقات دست دهم تلویزیونی یك ریز تكرار می شوند، محصول توطئه هایی است كه پشت پرده ها برای تحمیق توده ها صورت می گیرد.
همین جا باید اعتراف كرد كه بعضی وقت ها نظریه توطئه نه تنها بد و عوامانه نیست، بلكه ازقضا بهتر از هر نظریه «علمی» و «بومی شده» دیگری قادر است آن به اصطلاح واقعیت را توضیح دهد: چرا كه نه، واقعا چیزهایی هست كه برای همگان قابل رؤیت نیست.
بله، نه تنها اغلب رنج به گنج نمی رسد، بلكه برعكس، این بخت و شانس و تصادف و بعضا بلاهت است كه انواع خاصی از گنج و شهرت و قدرت و موفقیت و مقام را به ارمغان می آورد. «پشتكار» حقیقتا یكی از همان اسطوره هایی است كه انگار هیچ وقت كهنه نمی شوند. به جرٲت می توان گفت كه تقریبا هر شخصی در زندگی اش، روزی، جایی، در محفلی، خطاب به جوان خامی، در بدگویی از دوستی، به این اسطوره متوسل شده است. چه كسی بود كه برای اولین بار در گوش آدمیزاد زمزمه كرد كه كار و تلاش و پشتكار می تواند مایه موفقیت و بهروزی او شود مهم نیست چه كسی، مهم آن است كه ایدئولوژی «پشتكار» واقعا كار می كند و خیال آدم ها را هم راحت می سازد و به ایشان اطمینان می دهد كه اگر خوشبخت نمی شوند دلیل اش این است كه «پشتكار ندارند» و «زحمت نكشیده اند»، وگرنه وضعیت موجود كه ایرادی ندارد و همه شرایط برای پیشرفت شغلی و موفقیت و، از همه مهم تر، ازدواج مهیاست.
بنابراین، وقتی تٲكید بر پشتكار و زحمت قرار می گیرد، كل میانجی گری جامعه و وضع موجود قیچی می شود و همه چیز به امری ذهنی و شخصی بدل می گردد. مهم ترین چیزی كه در این بین توجیهی ارضا كننده می یابد همان شكست و ناكامی فرد است: كسی كه در زندگی، حال به هر نحوی و در هر چیزی، شكست می خورد، حتما به قدر كافی پشتكار به خرج نداده است. ایدئولوژی پشتكار ضرورتا اخلاقیات خاص خود را هم از پی دارد: كسی كه صبح زود بلند نمی شود و سركار نمی رود آدم تنبل و بی عار و بی غیرتی است. البته تنبلی در اغلب موارد واقعا معادل تنبلی به معنای بد و انزجارآور كلمه است.
تنبل راستین كسی است كه تنبلی كند و در همان حال خواسته ای هم نداشته باشد و چیزی برایش مهم نباشد، نه شغل خوب، نه زندگی مرفه، و نه احترام اجتماعی. ما اغلب با ذات تنبلی و نفس بی كاری مشكل داریم، زیرا وضعیت ضروری و تنگنای نفس گیری كه اجدادمان، پدران مان و خودمان در آن گیر افتاده ایم و مجبورمان كرده است كله سحر از خانه بیرون بزنیم و تا بوق سگ «سگ دو بزنیم»، اجازه نمی دهد خیلی راحت تا لنگ ظهر خوابیدن یك جوان بی كار را تحمل كنیم. ولی در آن لحظات، تنها چیزی كه به ذهن فرد خطور نمی كند این است كه بیكاری جوان دلیلی «عینی»، در آن بیرون، دارد.
مفهوم پشتكار به واقع تمام حفره های وضع بد عینی را پر می كند و در همان حال به فرد اطمینان می دهد كه شكست او به هیچ رو به دلیل یك نقصان و ضرورت «عینی» در آن بیرون نیست. ایدئولوژی پشتكار، شكست را به امری كاملا شخصی بدل می سازد و بدین ترتیب جامعه و دولت را از هر تقصیری مبرا می كند. بی جهت نیست كه صدا و سیما، خاصه در پس زمینه كنكور و تحصیلات عالیه، پیگیرترین مروج این ایدئولوژی است. و طبیعی است كه پشتكار برای موفقیت در كنكور نیز یك راه بیشتر ندارد: شركت در یكی دو تا از هزاران كلاس رنگارنگ آمادگی برای كنكور.
ایدئولوژی پشتكار، از آن هم مهم تر، در عرصه زیباشناسی نیز تٲثیر عمیقی گذاشته است، البته باز هم با حفظ جنبه اخلاقی خود. ما گرایش داریم به این كه هنری را ستایش كنیم كه برای خلق آن زحمت كشیده اند، و مهم هم نیست چه اثری از آب درآمده، زیرا اغلب در پایان نقد چه نقد فیلم و رمان، و چه نقد یك ترجمه این تكمله را می آوریم: «با این همه، معلوم است ایشان زحمت فراوان كشیده اند.» نمونه این امر همان تقدیس همگانی هر نوع صنعت دستی است.
كارهایی مثل قلم كاری و میناكاری و فرش بافی و غیره، كه به واقع خلق شان ممكن است تا مرز كوری چشم و فلج شدن انگشتان پیش رود، بی چون چرا اغلب فقط به خاطر «زحمتی» كه برایشان كشیده اند ستایش می شوند.
نمونه ای دیگر را می توان در آن فرد به اصطلاح نقاشی سراغ گرفت كه كارش این است كه به یاری میلیون ها نقطه ریز، طرحی را ترسیم كند و گاهی هم اصلا نكند. حاصل كار هم همیشه چیز به شدت معمولی و نهایتا كمی چشم نوازی است و بس. ولی او خودش و هوادارانی دیگر دچار این توهم اند كه به واقع اثری خلق شده: اثری كه یگانه منبع مشروعیت اش همان زحمت عبثی است كه حقیقتا از «هیچ كاری نكردن و تا لنگ ظهر خوابیدن» بی معناتر است. چه وقت هنر بند ناف خود را از مفهوم حقیری چون «زحمت» خواهد برید از این حیث، هنر مدرنیستی گام های بزرگی برداشته است، حتی اگر به قیمت سانتی مانتالیسم و شارلاتان گری تمام شده باشد.
تالكین جایی در جلد اول «ارباب حلقه ها» باید به هواداران تالكین اعتراف كرد كه نویسنده این یادداشت فقط همین جلد اول را خوانده است، هنر الف ها یا همان موجودات افسانه ای را كه عمر جاودانه دارند و با انسان ها متفاوت اند، هنری «عاری از زحمت و تلاش» an effortless art توصیف می كند، هنری كه آنچه در آن ستایش می شود زحمت عبث و رنج آور بشری، یعنی وضع همیشگی اش، نیست. اثر خلق می شود، شاید با یك اشاره دست، یا ادای یك كلمه صرف. تقدیس زحمت در هنر نهایتا همان تقدیس خود رنج فراگیر بشر است.