از دلبستگی به اشیاء دل بکنید
درست پیش از ترک خانه، نگاهی به این سو و آن سو انداختیم و دریافتیم که تا چه اندازه اشیائی را گرد آورده بودیم که میتوانستیم بی آنها سر کنیم.
منظور این نیست که اگر همه اموال ما نابود میشد، هیچ مسألهئی پیش نمیآمد. مراد این نیز نیست که بگویم دلمان برای بعضی از آن اشیاء تنگ نمیشد. اما به نقطهئی رسیده بودیم که اگر آن اشیاء میبودند میتوانستیم از وجودشان محفوظ شویم. اما اگر از بین میرفتند نیز صدمه نمیدیدیم. و این برای ما گامی مؤثر به سوی رهائی بود.
البته خانه ما در آتشسوزی نسوخت. اما آن روز برای ما درس ارزشمندی بههمراه داشت که ـ نه تنها به خلاص شدن از اشیائی که واقعاً نمیخواستیم و نهایتاً به سادهسازی زندگیمان انجامید ـ بلکه به رهائی از دلبستگی به اشیاء و رسیدن به سطح ژرفی از خرسندی درون هدایتمان کرد.
به دور و بر خانهتان نگاهی بیندازید و مجسم کنید که نیم ساعت فرصت دارید تا خانهتان را تخلیه کنید. و تنها اسبابی که میتوانید بردارید چیزهائی است که بتوانید در صندوق عقب اتومبیلتان بگذارید. چه چیزهائی را با خود بر میداشتید؟ اگر قرار بود دوباره این کار را تکرار کنید، اینبار چه چیزهائی را بر میداشتید؟
لازم نیست صبر کنیم تا طبیعت مداخله کند. میتوانیم مسئولیت زندگیمان را بهعهده بگیریم و هم اکنون آغاز کنیم. همین امروز خودمان را از شر چیزهائی ـ دست کم از دلبستگی به چیزهائی ـ که میان ما و آرامش خاطرمان میایستند خلاص کنیم.
وقتی به این نقطه میرسید، میبینید برای خوشبختی به چه چیزهای اندکی احتیاج داریم.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲ ق.ظ توسط ***نازبانو***
|
زمستان نيز در اين برفِ بیپايان