زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد
| زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد | زان موم بیندیش که عنبر شده باشد | |
| امید گشایش نبود در گره بخل | زان قطره مجو آب که گوهر شده باشد | |
| بنشین که چو پروانه به گرد تو زند بال | از روز ازل آنچه مقدر شده باشد | |
| موقوف به یک جلوهی مستانهی ساقی است | گر توبهی من سد سکندر شده باشد | |
| جایی که چکد باده ز سجادهی تقوی | سهل است اگر دامن ما تر شده باشد | |
| خواهند سبک ساخت به سر گوشی تیغش | از گوهر اگر گوش صدف کر شده باشد | |
| زندان غریبی شمرد دوش پدر را | طفلی که بدآموز به مادر شده باشد | |
| لبهای میآلود بلای دل و جان است | زان تیغ حذر کن که به خون تر شده باشد | |
| هر جا نبود شرم، به تاراج رود حسن | ویران شد آن باغ که بیدر شده باشد | |
| در دیدهی ارباب قناعت مه عیدست | صائب لب نانی که به خون تر شده باشد | |
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱ ق.ظ توسط ***نازبانو***
|
زمستان نيز در اين برفِ بیپايان