گاهي دلم به سوی تو چون مرغ پرکشد
گاهي غمت شوق وصال از دلم برد
گاهي برای دیدنت از جان گذر کنم
گاهي مثال باد زکویت سفر کنم
گاهي زیاد تو جان ميرود زتن
شاید دمي است که دعا ميکني به من
گاهي زشهد یاد تو اشکم روان شود
آشفته از ندیدن تو عاشقان شود
گاهي چنان زتو دورم که گوئیا
هرگز نبوده ای و نشناخته ام تورا
گاهي زشرم دیدنت که چنین بد منم دلا
مخفی شوم ميان خودم که نبینی دگر مرا ...